document.write("");
// End -->
![]() |
![]() |
|
| مجتبي مشکی پوش |
|
وقتی که فکر می کردم بی کس و تنهام , وقتی که احساس پوچی می کردم و از این زمونه ی نامرد که بوی از مهر و محبت نبرده بود خسته شده بودم با صدای گرمی اشنا شدم که از عشق می خوند از محبت و دوستی واین صدای تو بود که به من فهموند عاشق بشم و عاشق بمونم یاد دادای که خوبی کنم و بدی ببینم یاد دادی که عاشقی جمله ی دوست دارم نیست چند سالی ست که مرحم این دل زخمیم شدی می خواستم صدات کنم صدام در نیومد می خواستم بیام ببینمت ولی پاهم راه نیومد می گفتی جوینده یابنده است ولی پاهای من خسته است شده قصه ی من می خوام ولی نمی تونم.... چه تلخه وقتی که خوابت را می بینم و بیدار میشم, نیستی پیشم. وقتی شنیدم که عوض شدی و دیگه اون ادم مهربون نیستی دنیا رو سرم خراب شده بود می ترسیدم بیام ببینمت ونتونم خودم و نگه دارم و.... می ترسیدم اونی نباشی که فکر می کردم ببینم که همه حرف ها و شعرات دورغ بوده ببینم که یادت رفته چی بودی و چطوری به اینجا رسیدی. تا وقتی که تو شب شعر بودم و حرفاتو شنیدم فهمیدم که این من بودم که عوض شدم از اون روز به بعد خودم و نبخشیدم که اشتباه فکر می کردم فهمیدم که هنوز یه مشکی پوش واقعی نیستم.... ( خدای اطلسی ها با تو باشد پناه بی کسی ها با تو باشد تمام لحظه های خوب یک عمر بجز دلوا پسی ها با تو باشد) هر چی خوبه مال تو باشد ممنونم که صدای زیبایت را ز ما بی نصیب نمی گذاری امیدوارم که یه روز ببینمت....... موفق باشی یا علی |
|
+ نوشته شده در
جمعه هفتم دی 1386ساعت 20:20 توسط مجتبي مشکی پوش |
|
|
صفحه نخست پست الکترونيک آرشيو |
| درباره خودم |
سلام
مجتبی مشکی پوش متولد 15/3/1364 محل زندگی تهران, دانشجوی رشته مدیریت جهانگردی عاشق رنگ مشکی و اقای صادقی هستم. سالهاست که صدای دلنشین او ارام بخش قلب خسته و زخمی من شده عاشق شدن وعاشق ماندن را از او یاد گرفتم (اينجا محل حرفاي دلِ خستمه. كلبه تنهاي ام يه خونه مشكي وسط جنگل وحشي) به امید سر بلندی و موفقیت ایشان و دیگر مشکی پوشان عزیز |
|
RSS
|