document.write("");
// End -->
![]() |
![]() |
|
| مجتبي مشکی پوش |
|
اون حلقه که تو دستته / طناب اعدام منه سلام دوستان عزیزم دلم واسه نظرای پر مهرتون تنگ شده بود ولی واقعیت اینه که یک سری از مسائل باعث شده بود نیام حوصله نوشتن و آپ کردن نداشتم خیلی سخته بخوای خوب باشی و به همه خوبی کنی و از ته دل بگی آبجی ، داداشی ولی کسی باور نکنه که از روی صادقت تنهائی بوده جالب تر این که یکی پدا بشه و بخواد بین دوستانت خرابت کنه همیشه یک عده اومدن و خودشون را از نزدیکان اقای صادقی معرفی کردند و با وعده های الکی و فریب و نیرنگ خودشون با احساسات ما مشکی
پوشان بازی کردند.... باعث شدند که خیلی از دوستان وبلاگ نویس دیگه آپ نکند
و برند تو خلوت خودشون با صدای زیبای سلطان تنهایی را سر کنند مثل داداش گلم آقا مازیار / داداش مجید / داداش عطا / دادش علی آبجی آزاده، آبجی پرستو، آبجی فرزانه که بخاطر یک عده که
محفل پاک و ساده ما وبلاگ نویسان را کثیف کردند،
وبلاگ هاشون را بستند و کنار رفتند
من هم واسه اینکه بد نام نشم می رم... و دیگه آپ نخواهم کرد ولی این کلبه حقیرم را وسط این جنگل وحشی
تنها می زارم و می رم تا اینکه شاید تا یه مدتی هر چند کوتاه تو ذهنتون باشم. همیشه دوستون دارم و یادم نمیره که چه دوستای خوبی توی این مدت پیدا کردم هم اونایی که از مشکی می نوشتند وهم دوستانی که رادیو جوانی بودند خدا حافظ من هنوز یک سرباز مشکی هستم ولی خسته ام چون که قلبم را شکستند..... یادتان باشد لباس مشکیم را تا کنید گوشه ای از قبر من این جامعه را هم جا کنید |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و هفتم بهمن 1386ساعت 13:21 توسط مجتبي مشکی پوش |
|
سلام دوستان من فعلا یه مدتی نیستم
خداحافظ تا بعد از محرم و پایان امتحانات دانشگاهی
موفق باشید التماس دعا یا علی
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه نوزدهم دی 1386ساعت 11:52 توسط مجتبي مشکی پوش |
|
|
وقتی که فکر می کردم بی کس و تنهام , وقتی که احساس پوچی می کردم و از این زمونه ی نامرد که بوی از مهر و محبت نبرده بود خسته شده بودم با صدای گرمی اشنا شدم که از عشق می خوند از محبت و دوستی واین صدای تو بود که به من فهموند عاشق بشم و عاشق بمونم یاد دادای که خوبی کنم و بدی ببینم یاد دادی که عاشقی جمله ی دوست دارم نیست چند سالی ست که مرحم این دل زخمیم شدی می خواستم صدات کنم صدام در نیومد می خواستم بیام ببینمت ولی پاهم راه نیومد می گفتی جوینده یابنده است ولی پاهای من خسته است شده قصه ی من می خوام ولی نمی تونم.... چه تلخه وقتی که خوابت را می بینم و بیدار میشم, نیستی پیشم. وقتی شنیدم که عوض شدی و دیگه اون ادم مهربون نیستی دنیا رو سرم خراب شده بود می ترسیدم بیام ببینمت ونتونم خودم و نگه دارم و.... می ترسیدم اونی نباشی که فکر می کردم ببینم که همه حرف ها و شعرات دورغ بوده ببینم که یادت رفته چی بودی و چطوری به اینجا رسیدی. تا وقتی که تو شب شعر بودم و حرفاتو شنیدم فهمیدم که این من بودم که عوض شدم از اون روز به بعد خودم و نبخشیدم که اشتباه فکر می کردم فهمیدم که هنوز یه مشکی پوش واقعی نیستم.... ( خدای اطلسی ها با تو باشد پناه بی کسی ها با تو باشد تمام لحظه های خوب یک عمر بجز دلوا پسی ها با تو باشد) هر چی خوبه مال تو باشد ممنونم که صدای زیبایت را ز ما بی نصیب نمی گذاری امیدوارم که یه روز ببینمت....... موفق باشی یا علی |
|
+ نوشته شده در
جمعه هفتم دی 1386ساعت 20:20 توسط مجتبي مشکی پوش |
|
محفل آريايي يتان طلايي دلهايتان دريايي شادي هايتان يلدايي مبارك باد اين شب اهورايي موفق باشيد يا علي |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و نهم آذر 1386ساعت 15:35 توسط مجتبي مشکی پوش |
|
|
با یاد شهیـدان آرامش و جان می گیرم
در مراسم شب شعر دانشجویان واحد علوم و تحقیقات دانشگاه آزاد اسلامی رضا صادقی ضمن اظهار مطلب فوق افزود: «بیخداحافظی» و «وایسا دنیا» را از سایر کارهایم بیشتر دوست دارم
به گزارش روابط عمومی واحد علوم و تحقیقات وی در پاسخ به سؤال یکی از دانشجویان درباره ی جایگاه آینده خود گفت: من برای ادامهی راه زندگی هدف دارم و دوست دارم همیشه در ایران و ایرانی بمانم. در ادامه مطرح شد که اقای شهرام صولتی اهنگ احساس ایشان را دزدیدند. و خوشحال هستند که دوست خوبشان اقای رضویان اهنگ ایشان را با لهجه افغانی خوانده اند. در این مراسم همچنین دانشجویان : شادخواب (ابجی پیوند مشکی)،صالحی، غلامی، حاتمی، تاجیک، تقوی مقدم، واحدی، غنیزاده، افشین و یاسر اشعار خود را قرائت کردند. در ضمن سلطان ۴قطعه از اهنگ های خود را اجرا کردند که بی خذا حافظ و وایسا دنیا از کار های قبلی ایشان و دو قطعه جدید از البوم به تو مدیونم رضا صادقی در پایان از حق شناسی دانشجویان و تفکر بلند و ارزشی مسؤولین دانشگاه آزاد اسلامی به ویژه دکتر جاسبی تقدیر و تشکر کرد.
در اخر باید گفت که بزودی کنسرت بزرگ ایشان به مدت ده شب در تالار وزارت کشور اجرا می شود. کار البوم به تو مدییونم هم به قسمت میکس رسیده و بزودی وارد بازار می شود. |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و ششم آذر 1386ساعت 11:47 توسط مجتبي مشکی پوش |
|
|
تصور كن اگر قرار بود هر كس به اندازه ی دانش خود حرف بزند چه سكوتی بر دنیا حاكم می شد
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه دوازدهم آذر 1386ساعت 23:16 توسط مجتبي مشکی پوش |
|
|
سلام دوستان
اومدم فقط بگم ایندفعه جاتون خالی بود می گی کجا؟ خوب می گم اختتامیه تسنیم...... بگو کجا . کنار کی نشسته بودم؟ اینم می گم پیش دو تا دوست مهربون بودم. اقایان رضا افتابی (گوینده) و امین نبی الهی (سر دبیر) برنامه پر طرفدار پارازیت ........ ( رادیو جوان/ شنبه تا چهار شنبه ۱۰ تا ۱۱:۳۰ صبح) جای همتون خالی بود خدا حافظ
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و هشتم آبان 1386ساعت 0:52 توسط مجتبي مشکی پوش |
|
|
کاش کودک بودم تا بزرگترين شيطنت زندگي ام نقاشي روي ديوار بود ، اي کاش کودک بودم تا از ته دل مي خنديدم نه اينکه مجبور باشم تبسمي تلخ بر لب داشته باشم ، اي کاش کودک بودم تا در اوج ناراحتي و درد با يک بوسه همه چيز را فراموش مي کردم كوچك كه بوديم چه دلهاي بزرگي داشتيم. اكنون كه بزرگيم چه دلتنگيم كاش همان كودكي بوديم كه حرفهايش را مي شد از نگاهش خواند اما اكنون اگر فرياد هم بزنيم كسي نمي فهمد... و دل خوش كرده ايم به سكوت؛ اما تا کي سکوت کنيم تا کي در سکوت شب با چشماني خيس عاشقي را پنهان کنيم چرا هرکي که با ما صادق است با هاش پر از کلک مي شيم چرا باور نداريم کسي عاشق باشه جواب اين چرا هارا کي مي دهد چطوري بهت ثابت می کردم واسم نفس بودي نه يک هوس کاش باورم مي کردي........... |
|
+ نوشته شده در
جمعه چهارم آبان 1386ساعت 19:22 توسط مجتبي مشکی پوش |
|
|
صفحه نخست پست الکترونيک آرشيو |
| درباره خودم |
سلام
مجتبی مشکی پوش متولد 15/3/1364 محل زندگی تهران, دانشجوی رشته مدیریت جهانگردی عاشق رنگ مشکی و اقای صادقی هستم. سالهاست که صدای دلنشین او ارام بخش قلب خسته و زخمی من شده عاشق شدن وعاشق ماندن را از او یاد گرفتم (اينجا محل حرفاي دلِ خستمه. كلبه تنهاي ام يه خونه مشكي وسط جنگل وحشي) به امید سر بلندی و موفقیت ایشان و دیگر مشکی پوشان عزیز |
|
RSS
|